فرهنگ؛ گام نخست توسعه اقتصادی ٭
محسن سيروس- آبان88
سخن نخست: اين مقاله چکيده ای از پروژه تحقيقاتی اينجانب، پيرامون ضرورتهای اهتمام کشور به سرمايه گذاری در توسعه فرهنگی ميباشد که مدت دوسال است بر روی آن مطالعه صورت گرفته است و چندی است به مراکز تصميم گيری کشور ارائه شده است. منابع مورد استفاده در اين پروژه نيز بصورت عمده عبارتست از تحقيقات ميدانی و داده های آماری برخی از مراکز جامعه شناسی کشور در دوره های زمانی مختلف. درهرحال، آنچه مسلّم است، نياز به توسعه فرهنگی در جريان حرکت بسمت توسعه همه جانبه کشور بعنوان گام نخست اين حرکت اثبات شده است و توسعه فرهنگی حاصل نمی شود مگر با اصلاح اخلاق فردی و جمعی در جامعه. در هر حال نياز کشور ما به توسعه فرهنگی و بعنوان پيش نياز آن اصلاح اخلاق فردی و جمعی؛ نيازی است که چندين قرن از آن ميگذرد و مانند زخمی کهنه و عميق هر روز مداوای آن سخت تر ميشود. اين نوشتار به بررسی راهکاری اساسی و سهل الوصول و کم هزينه برای درمان اين درد پرداخته است.
ورود به بحث :
توسعه نه يک روش کشف شده يا تدوين شده مشخّص قابل ديکته کردن، بلکه دستاوردی است که حاصل بکارگيری استعدادها و توانائی های طبيعی و انسانی بر پايه ی باورها و مدلهای بومی در حيطه ی محيط جغرافيائي کشورهاست. به بيان ديگر زمانی توسعه در يک کشور بوقوع می پيوندد که تمامی اجزاء ساختار اقتصادی– اجتماعی آن کشور بصورتی بهينه و برمدار چرخه های طبيعی و انسانی تعريف شده و بگونه ای بی نقص مشغول بکار باشند. آنچه راه را برای نيل به توسعه و بهينه سازی مصارف ملّتها از امکانات و زيرساختهای طبيعی و غيرطبيعی اقتصادی دراختيارشان هموار ميکند و حيف و ميل منابع عمومی کشورها را به حدّاقل ممکن ميرساند و بازده فعاليتهای مختلف اقتصادی شهروندان جوامع را بالا ميبرد و چرخه ای مولّد، پويا و روبه رشد و گسترش را در توليد و توزيع امکانات و بالاتر رفتن سطح رفاه عمومی سبب ميشود، فرهنگ توليد محور شهروندان هر کشور است .
فرهنگ توسعه گرا که محصول و زائيده ی توسعه يافتگی فرهنگی يک ملّت است، موجب ميشود که افراد يک جامعه در مراحل مختلف زندگی روزمرّه خود، هريک به فراخور جايگاه و نقشی که در آن جامعه بر عهده دارند در کنار مسائل و منافع شخصی و خانوادگی، نقشی سازنده و مفيد بحال کشور و جامعه را گاه بصورت آگاهانه و گاه بصورت ناخودآگاه برعهده گيرند و از انجام هرگونه اقدامی که در تضادّ با منافع ملّی و اهداف بلند مدّت کشور است، ولو به قيمت از دست دادن منافع شخصی خوداری کنند .
برای بررسی تاثير توسعه فرهنگی بر فرآيند دستيابی به توسعه ی همه جانبه کشور، ابتدا به کالبد شکافی تاثير توسعه فرهنگی بر توسعه اقتصادی و سپس به ارائه راهکار عملی دستيابی پرسرعت به توسعه فرهنگی در کشور ميپردازيم .
1 – بررسی تاثير فرهنگ بر توسعه ی اقتصادی :
تاثيرات توسعه يافتگی فرهنگی بر روند توسعه اقتصادی از چند منظر زير قابل بررسی است :
الف ) جلوگيری از اصراف منابع ملّی : در يک جامعه ی فرهنگ محور، مردم بصورت هوشيارانه به کنترل مصارف شخصی خود ميپردازند و مانع از ميان رفتن آسان سرمايه های ملّي همچون جنگل ها، مراتع و منابع طبيعی، زمين های کشاورزی، خاک، آب و انرژی و خدمات عمومی ميشوند . اين اقدام هوشيارانه ی شهروندان موجب ميشود تا در کنار هرچه بالاتر رفتن راندمان استقاده از اين منابع گرانبها و بعضا تجديدناپذير، از آنها در جائی استفاده شود که بيشترين مقدار سود اجتماعی را بهمراه داشته باشد و بدين ترتيب است که در نظام اقتصادی چنين کشوری استفاده و دستيابی به ملزومات توليد آسانتر از ديگر نقاط دنيا صورت مي پذيرد و توليد آسان و ارزانتر تمام ميشود. در اين جامعه قيمت بازاری کالاها روبه پايين حرکت ميکند و کالاها قابل رقابت با مشابه خارجی ميشوند و در اثر عرضه با قيمت رقابتی، صادرات رونق ميگيرد. در اثر رشد صادرات و گسترده تر شدن دايره فروش بنگاه توليدی و بالاتر رفتن تقاضای بازار و افزايش تيراژ توليد، تقاضای حقيقی نيروی کار بالا ميرود و بيکاری به کمترين حدّ ممکن تقليل پيدا خواهد کرد و همچنين در کنار آن توليد ارزش افزوده بالاتر رفته و بالا رفتن گردش مالی بنگاه های داخلی در کنار افزايش مقداری ارزش افزوده ی ايجاد شده و بالاتر رفتن درآمد و مصرف خانوار داخلی، به افزايش سطح رفاه عمومی منجر ميگردد و بدين ترتيب همه ی افراد جامعه بصورت مستقيم و غير مستقيم از ثمرات اين استفاده های بهينه و قاعده مند بهره مند ميگردند .
ب ) تحقق توليد ناب : ملّتی که فرهيخته و آگاه به مسائل پيش روی خود هستند ، در مراحل مختلف توليد، در همه ی شاخه های فنّی و علمی آن نهايت امانتداری و دقّت را لحاظ کرده و بکار مي بندند. کالای توليدی با بهترين کيفيّت ممکن بدست آنان ساخته ميشود، چراکه آنان آگاهانه و با هدف تحقق توليد ناب و يا ارائه بهترين محصولات و خدمات، در انتخاب و بکارگيری ملزومات توليد و موادّ اوّليه دقت نموده و هيچگاه کم فروشی نمي کنند و قطعات توليدی توسط بخشهای مختلف بوسيله ی کارگران و مهندسان و ديگر کارکنان خطوط توليد بخوبی مونتاژ ميشود و مديران و کارکنان بخشهای مختلف توليد نيز هيچگاه از کار کم نميگذارند و مديران بخشهای مختلف جامعه، اعم از دولتی ها و غير دولتی ها، کارگران و کارمندان و ديگر لايه های انسانی قرار گرفته در زيرمجموعه ی مسئوليت خود را نه بعنوان زيردستان فرومايه و ابزاری برای سوء استفاده و گسترش منافع شخصی، بلکه بعنوان مجموعه ای کارآمد که ابزار گرانبهای تحقق اهداف سازمانی و ملّی آنها هستند و همگی در چرخه ی اجتماعی و سازمانی مکمّل يکديگرند ميباشند مينگرند. اين مديران نقش خود را نه بعنوان قيّم و آقا بالاسر، بلکه بعنوان اهرمی برای سامان دهی امور و رفع موانع حرکت نيروی انسانی تحت مديريت خود و کمک به هرچه کارآ تر شدن عملکرد آنان تعريف ميکنند و بر اين مبنا حرکت ميکنند و بدين ترتيب است که کار در همه ی بخشهای نرم افزاری و سخت افزاری با بهترين حالت و کيفيّت ممکن صورت می پذيرد و علاوه بر هرچه بالاتر رفتن صرفه ی اقتصادی فعاليتهای شهروندان و بنگاههای اقتصادی متعلق به آنان، موجب هدايت اقبال عمومی ديگر ملّتها بطرف خدمات و کالاهای ارائه شده توسط آن جامعه ميشود و سود اقتصادی کلانی را نيز از فعاليتهای اقتصاديشان نصيب آنها ميکند و در فرآيندی طبيعی بازده همه ی بخشهای اقتصادی را در آن کشور بالا و بالاتر ميبرد .
پ ) اصلاح رابطه دولت – ملّت : در زمانی که شهروندان يک کشور را ملّتی فرهيخته و آگاه تشکيل دهند و توسعه ی فرهنگی محقق شده باشد، مردم هريک به فراخور جايگاه تعريف شده و موقعيّـت اجتماعی خود وظايف شهروندی را بدرستی و بدون کم و کاست انجام ميدهند و در همه ی موارد زندگی اجتماعی خود، از پرداخت مالياتها گرفته تا گوشزد کردن وظايف ذاتی کارکنان دولت و مسئولان کشور به آنها از هيچ اقدامی فروگذار نمی کنند و نقشی فعّال را برای پيشبرد اهداف توسعه ای کشور برعهده ميگيرند. از طرفی نيز شهروندانی که در دولت مشغول بکار هستند، از پايين ترين سطوح کارمندی گرفته تا بالاترين رده های مديريتی کشور، از آنجا که آنها هم در ميان ديگر افراد ملّت زندگی ميکنند و آموزه های مشترکی با ديگر شهروندان دارند همواره وظايف محوّله را بعنوان امانتی که مردم به آنها سپرده اند تلقّی کرده و سعی ميکنند که امانتدار خوبی برای اين اعتماد ديگر شهروندان باشند . مسئولان و ديگر کارکنان دولتها خود را بعنوان مستخدمين مردم برای کمک به گردش هرچه بهتر امور جاری کشورشان نگاه ميکنند و بدين ترتيب است که بيشترين تلاش خود را بکار مي بندند تا خدماتی مطلوب را برای اداره ی صحيح و با کيفيّت امور جاری کشور ارائه دهند و بدين ترتيب است که هرکس در جايگاهی که در آن قرار گرفته است، نقشی درخور تحسين برجای ميگذارد و بروکراسی اداری آن کشور ها بجای اتلاف ثروت و منابع ملّی و زمان غير قابل بازگشت شهروندان، درخدمت تسهيل در امور روزمرّه شهروندان و سازندگی و آبادانی کشور و دستيابی به اهداف کلان آن جامعه قرار خواهد گرفت .
ت ) حمايت قدرتمند بخش بازرگانی از اقتصاد ملّی : مردم آگاه يک کشور در هر زمانی به سنجش سود اجتماعی حاصله از فعاليت اقتصادی شخصی خود ميپردازند و درکنار هدف بدست آوردن سود شخصی، مبنای هرگونه فعاليت اقتصادی خود را سود يا زيان و بطور کلّی جهت و نوع تاثير گذاری آن فعاليت بر ساختار کلّي جامعه قرار خواهند داد. چنين مردمی در تلاش برای هرچه گسترده تر کردن دايره ی نفوذ اقتصاد ملّی کشور خود هستند و از اين نظر است که حضور خود را در بخشهای مختلف بازرگانی بين المللی برنامه ريزی ميکنند و همواره با لحاظ کردن اين مهمّ به تجارت ميپردازند . اين شهروندان همواره در پی آنند تا فعاليت خود را بگونه ای برنامه ريزی کنند که حاصل آن در خدمت اقتصاد ملّی کشورشان و برای ايجاد ارزش افزوده ی هرچه بيشتر و تامين نيازهای ضروری نهادهای اصلی توليد ملّی و همچنين بازارگشايي و فروش توليدات ملّی در کشورهای هدف قرار گيرد . اين شهروندان همواره درنظر دارند که بايد در مقابل هجمه های سيل آسای دلّالان و تامين کنندگان منافع توليدکنندگان بيگانه که از هر حربه ای برای بازارشکنی و چنگ زدن به بازارهای بکر منطقه ای و بين المللی استفاده ميکنند، ايستادگی نمايند و با عدم همکاری و همراهی با آنان، بازار داخلی را که بعنوان بزرگترين پشتوانه ی توليدات ملّی محسوب ميشود برای رشد اقتصادی کشور حفظ کنند تا توليدات داخلی بتوانند از فرصت بازار بزرگ ملّی برای تجربه اندوزی و رفع نواقصات احتمالی کالای توليدی خود وحضوری پر بار در بازارهای بين المللی استفاده کرده و خود را آماده ی مقابله ای نفس گير با توليدات ديگر نقاط جهان نمايند. در اينصورت و با وجود ملّتی که ويژگی های بالا را داشته باشد، توليدکنندگان فرهيخته ی داخلی نيز قدردان ملّت خود خواهند بود و چنين موهبتی را ارج می نهند و به نشانه ی سپاسگذاری، کالايي درخور شان و منزلت مردمان خود به بازار داخلی ارائه ميکنند و با هرچه بالاتر بردن کيفيت توليدات خود نظام بازرگانی ملّی شده ی کشورشان را در بالاتر بردن صادرات و گسترش بازارهای صادراتی کمک می نمايند. در چنين شرايطی است که همواره اقتصاد ملّی يک کشور طعم خوش شکوفايي حقيقی را خواهد چشيد.
ث ) ايجاد شفّافيت در همه ی زمينه ها و بالا رفتن توان برنامه ريزی : در جامعه ای که زيرساخت های محکم و غير قابل فساد فرهنگی را دارا باشد و از نظر فرهنگی به سطح مشخّصی از توسعه دست يافته باشد، دروغ و مکر و حيله در ميان شهروندان آن جامعه معنا و مفهوم و جايگاهی ندارد و همه ی روابط اجتماعی و انسانی بر پايه های اعتبار اجتماعی افراد و احترام ميان آنان شکل گرفته و گسترش مي يابد. يکايک شهروندان چنين کشوری، جامعه و دولت را بعنوان آئينه ی تمام نمای عملکرد خود می نگرند و همواره در پی زدودن ناهنجاريها و کمک به سالم سازی فضای آن در حدّ توان خود هستند و خود را مسئول حفظ و حراست از دستاوردهای انسانی جامعه ی خود ميدانند. در اين جامعه روابط بين والدين و فرزندان، آموزگار و دانش آموز، مدير و زيردست، کارگر و کارفرما، سرباز و فرمانده، تاجر و مصرف کننده ، پزشک و بيمار و . . . همه و همه بدور از فريب و حيله و دروغ روبه گسترش ميگذارد و اين مسئله در بلند مدّت جامعه ای عاری از مشکلات ساختاری اجتماعی را نويد ميدهد که هريک از اجزای آن بطور مستقل کارکردی قابل قبول دارند و تعاملی سازنده باهم خواهند داشت و در مجموع نيز بازده کلّی فعاليتهای آنان بالاتر از حالت عادّی است . اين مسئله بطور خاصّ در نظم عملکردی بنگاههای بزرگ و کوچک اقتصادی تاثيرات شگرف خود را برجای ميگذارد و در نهايت تمام ساختار اقتصادی - اجتماعی آن کشور را در دستيابی به توسعه حمايت کرده و شفّافيت اقتصادی هرچه بالاتری را همراه با کاهش ريسک های احتمالی در آن جامعه به ارمغان می آورد و دستاورد آن نيز در رقابت سازنده ی همه ی افراد ملّت در محيط اقتصادی و بالا رفتن توان برنامه ريزی و رشد درونزای فعاليتهای گوناگون اقتصادی در فضای عمومی کشور تبلور پيدا ميکند. نتيجه ی کار هم اينگونه خود را نشان ميدهد که در يک محيط اقتصادی سالم با رقابتی سازنده و دارای شفافيت اقتصادی بالا، توان و انگيزه ی بالايي برای کار و ساختن و فعاليتهای اقتصادی موثر در ميان شهروندان که بدنه ی اصلی جامعه هستند بوجود خواهد آمد و اين مسئله موتور محرّکه ای برای دستيابی به رشد اقتصادی و توسعه ای درونزا خواهد بود .
ج) پايين آمدن هزينه های سربار و غيرقابل جبران اجتماعی: بدون شک اولين دستاورد زندگی افراد در جامعه ای که در مناسبات روزمرّه آن از دروغ و حيله و نيرنگ خبری نباشد و برنامه ريزی فردی و اجتماعی بر پيشبرد امور آن جامعه حاکم باشد اين است که آرامش روانی که بزرگترين نياز هر انسان است، برای همه افراد آن جامعه تامين ميشود. از طرفی زندگی شهروندان در چنين شرايطی بدون شک برابر خواهد بود با کاهش قابل ملاحظه ی بيماری های روانی و عصبی و انواع بيماری های پنهانی که بصورت همه گير در بسياری از جوامع وجود دارند و خود عامل بوجود آمدن مشکلات بزرگتر فردی در حوزه های گوناگون سلامت ميشوند و از طرفی نيز کاهش قابل ملاحظه و سپس محو منازعات و جرايم فردی و سازمان يافته را که هزينه های سنگينی را بر دوش جوامع مختلف تحميل ميکند بهمراه خواهد داشت. همانطور که تمامی پژوهشهای اجتماعی به اثبات رسانيده اند، بطور کلّی وجود ناهنجاری ها و نهايتا افزايش فشارهای عصبی و عدم وجود بهداشت روانی در جوامع مختلف، تاثيرات بيشمار منفی خود را ابتدا در ساختار اجتماعی و سپس در ترکيب نيروی انسانی آن جوامع وارد خواهد نمود و به اين صورت است که ساختار کلّی جامعه هم از خدمات بخشی از نيروی انسانی خود محروم ميگردد و هم متحمّل خسارتهای اقتصادی ناشی از اين محروميت خواهد شد و اين مسئله دورباطلی سهمگين را درپی خواهد داشت. پس طبق توضيح مختصری که در بالا آمد، درصورتيکه شهروندان در جامعه ای که به توسعه يافتگی فرهنگی رسيده است زندگی نمايند، بصورتی ناخودآگاه خواهند توانست بالاترين بازده ممکن را از فعاليتهای فردی و درنهايت اجتماعی خود بدست آورند که سود آن متعلق به تمامی افراد جامعه خواهد بود و در پيشبرد اهداف توسعه بسيار تاثيرگذار است.
چ ) محوريت قرار گرفتن توليد در همه ی ابعاد آن : در جامعه ای که شرح آن رفت ، شهروندان بصورت آگاهانه خود را از اسارت دام مصرف زدگی دور نگاه ميدارند و فارغ از دسته بندی های مهلک صنفی داخلی و خارجی، با درک صحيح آنچه در توان دارند به بومی سازی و بررسی همه جانبه ی علوم و تکنولوژی وارداتی ميپردازند و همواره بر آن مي افزايند و توصيه های غريبه ها و غير خودی ها را چشم بسته نمی پذيرند. چنين مردمی در همه ی شئون زندگی خود به سازندگی می پردازند و در همه ی شاخه های علمی و فنّی افزودن برميراث گذشتگان و تلاش برای کشف راههايي بهتر و کارامد تر را در سرلوحه ی فعالَيتهای خود قرار ميدهند و بدين ترتيب ديری نمی پايد که چنين جامعه ای در دنيا بعنوان محور تحوّلات علمی، فنّی و اقتصادی مطرح شده و به قدرت بلامنازع جهانی تبديل ميشوند .
ح ) بکارگيری بهينه ی همه ظرفيتهای کشور : شهروندان جامعه ای پويا و هدفمند که دارای شناختی صحيح از موقعيت و جايگاه خود ميباشد و خود را برخوردار از فرهنگی توسعه يافته می بينند، همه ی آنچه را که در توان دارند بکار مي برند تا منابعی را که در اختيار دارند با بهترين روشهای ممکن در خدمت سازندگی و تکاثر ثروت و رشد و توسعه ی زندگی خود و ديگر شهروندان قرار دهند و بدين ترتيب است که سريع ترين و کم هزينه ترين راه را برای دستيابی به رفاه و آبادانی کشورشان خواهند پيمود و بدون نياز به استفاده از نسخه های پيچيده شده توسط مدّعيان دروغين توسعه، توسعه ای هدفمند و درونزا را تجربه خواهند نمود.
2- برای دستيابی به توسعه فرهنگی چه بايد کرد؟
همانطور که بطور مختصر شرح داده شد ، برای دستيابی به توسعه ی اقتصادی بايد از شاهراهی بنام توسعه ی فرهنگی عبور کنيم و توسعه ی بدون فرهنگ ، از هر راهی که باشد و با هر قيمتی که بدست آمده باشد ، بسيار شکننده و زودگذر خواهد بود . چراکه اين توسعه ناقص بوده و فاقد نهاده های اصلی تشکيل دهنده خود ميباشد و همين مسئله است که آنرا از درون تهی ساخته و در بلند مدّت موجب ناکارآمدی و مختل شدن جريان توسعه ميگردد و بدليل عدم بازتوليد جريانهای توسعه ساز در فضای ملّی چرخه ای ناقص از رشد اقتصادی بوجود می آيد که در بلند مدّت موجبات هدر روی بالای منابع کشور را پديد می آورد .
برای نيل به توسعه ای همه جانبه و بومی بر پايه ی توانائی های ملّی و اجتماعی کشور ، کم هزينه ترين و موثر ترين راه ممکن سرمايه گذاری کلان و اصولی در آموزش و پرورش است . جامعه و بصورت خرد آن ، افراد نيروی انسانی مورد نياز بخشهای مختلف کشور برای حضور در جايگاه اجتماعی خود از بخش آموزش و پرورش شروع ميکنند و مدارس اوّلين پايگاه حضور اجتماعی افراد يک ملّت و محلّ توليد نيروی ناب فعّاليتهای آينده ی آن کشور هستند . از همين جايگاه است که شخصيّت اوّليه و پايه ای افراد شکل ميگيرد و ذهن و جان آنان برای نقش آفرينی در کارهای بزرگ آينده آماده ميشود . پايه های فکری کودکان ، همان مديران و گردانندگان آينده ی کشورها در مدارس و از روزهای نخستين حضور در مقطع ابتدائی شکل ميگيرد و شروع به رشد ميکند و آنچه در اين سالهای نخستين در روح و جان افراد شکل گيرد ، در سالهای بعدی و مقاطع بالاتر تکامل پيدا ميکند و اين چرخه ادامه مي يابد تا افراد برای فراگيری تخصص های مختلف و بکارگيری آنها آماده شوند . نظام اجتماعی يک کشور آنچه که بتواند در اين سالهای ابتدائی کشت کند را ميتواند در سالهای آينده و با همان کيفيت برداشت نمايد . آموزش و پرورش ، اوّلين خشت بنای جامعه و مهمترين پايه و زيرساخت آن است . باروری صحيح و بدون نقص منابع ، ثبات اجتماعی ، شهروندانی هدفمند و تلاشگر و پر نشاط و سالم ، جامعه ای توليد گرا و خلّاق و سازنده و عاری از ناهنجاری ها ، همه و همه نتايج کار گذاری بدون کم و کاست و با کيفيت اين اوّلين خشت بنای ساختار اجتماعی هستند . چرا که بقول پيشينيان : خشت اوّل گر نهد معمار کژ ................... تا ثريّا ميرود ديوارکژ و اگر جامعه ای نتواند اين خشت نخستين را بخوبی جای گذاری کند ، آينده ای سراسر تباهی را برای آيندگان خود به يادگارخواهد گذاشت . از اينروی است که سرمايه گذاری کلان در آموزش و پرورش ، با هدف بهينه سازی ساختار آموزشی و آماده کردن ملزومات آموزشهای ريشه ای و ايجاد فضايي شاداب و پر نشاط و پر اميد برای دانش آموزان و ترسيم چشم اندازی زيبا و مقتدرانه برای آينده ی آنان اولين گام حرکت برای دستيابی به توسعه درونزای ملّی خواهد بود و بقول خواجه شيراز : ذرّه را تا نبود همّت عالی حافظ . . . . طالب چشمه خورشيد درخشان نشود . برای بوجود آوردن اين همّت عالی در جامعه و تحقّق اين مهمّ بايد به اصلاح هرچه سريعتر نظام آموزشی و ارتقای آن به عالی ترين سطوح ممکن پرداخت.
٭ اين نوشتار درتاريخ دوشنبه 13اردیبهشت ماه89، در صفحه نظرها و اندیشه های روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است.